الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
384
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و حسن گفت : چند گروه را دريافتم و با چند طايفه صحبت داشتم كه به اقبال چيزى از دنيا شاد نشدندى ، و به ادبار چيزى از آن غمگين نگشتندى ، و آن در چشم ايشان خوارتر از خاك بود ، و يكى از ايشان پنجاه سال و شست سال بزيستى ، براى او جامه پيچيده نشدى ، و ديگى نصب كرده نيامدى ، و ميان خود [ 290 ] و زمين چيزى حايل نكردى ، و كسى را كه در خانهء او بود ساختن طعامى نفرمودى ، و شب [ بر گامها ] ايستاده بودندى ، رويهاى خود را بر اطراف خود گستردندى ، و آب چشمهاشان بر رخسارههاشان مىرفتى ، با پروردگار خود مناجات مىكردندى براى خلاص و آزادى خود ، چون نيكويى كردندى در شكر آن بگداختندى و از خداى - عز و جل - در خواستندى كه آن را از ايشان قبول فرمايد ، و چون بدى كردندى غمناك شدندى و از حق تعالى درخواستندى كه بيامرزد ، پس هميشه همه بر آن بودندى ، و به خداى كه از گناه مسلّم نماندند و نرستند مگر به عفو . بيان درجات زهد و اقسام آن به اضافت نفس خود ، و مرغوب عنه ، و مرغوب فيه ( 1 ) [ اقسام زهد به اضافت نفس خود ] بدان كه زهد در نفس خود متفاوت شود به تفاوت قوّت آن بر سه درجه : درجهء اوّل فروتر از آن ، آن كه در دنيا زاهد شود با آن چه آرزوى آن دارد و دل او بدان مايل باشد و نفس او بدان ملتفت ، و ليكن با نفس مجاهده كند و آن را باز دارد . و اين را « متزهّد » خوانند . و آن مبدأ زهد است در حق كسى كه به كسب و اجتهاد به درجهء زهد برسد . و متزهّد اوّل نفس خود را گدازد در طاعت ، پس كيسهء خود را ، و زاهد اوّل كيسهء خود را گدازد ، پس نفس خود را در طاعت نه در صبر بر آن چه مفارقت نموده است . و متزهّد بر خطر باشد ، چه بسى بود كه نفس او را غلبه كند و شهوت او را بكشد و باز گردد به دنيا و راحت گرفتن از آن در اندك و بسيار . درجهء دوم آن كه دنيا را بطوع بگذارد ، بدانچه آن را حقير دارد به اضافت « 110 » آن چه در آن طمع كرده است ، چون كسى كه يك درم براى دو درم بگذارد ، چه آن بر او گران نيايد ، اگرچه به اندك انتظارى محتاج باشد . و ليكن اين زاهد لا محاله زهد خود بيند و بدان التفات كند ، چنان كه بايع مبيع را بيند و بدان التفات كند ، پس نزديك باشد كه به نفس خود و به زهد خود معجب شود « 111 » ، و پندارد كه چيزى گذاشته است كه آن را قدرى است براى چيزى كه قدر آن از آن بزرگتر است . و اين نيز نقصان است .
--> ( 110 ) به اضافت ، به نسبت . ( 111 ) معجب شدن ، كسى يا چيزى را پسنديدن ، اعجاب كردن .